بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

424

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

آيد در اكثر سالها و بعضى آرد بلوط درمان مىكنند و مىدهند بسيار فائده مىدهد و آرد كنار نيز آزموده است و بعضى زيتون پرورده مىدهند و نافع مىآيد و شيخ گويد نيم درم از محرق ملح چنانچه سياه شده باشد دادن در آنچه مناسب بود اسهال كهنه را البته بازدارد و شخصى را در حوالى ناف دردى بود و با آن شكمش رفتى و اشتها نداشت و علاجهاى اسهال زياده موثر نيامدى روزى دست خنك بر محلى وجع نهاد راحتى يافت پس لته به آب سردتر كردى و بران نهادى هر لحظه به همين مداومت جمله اعراض بد بر طرف شد و صحت يافت و چند كس ديگر را كه چنين مرض داشتند همين نوع علاج شد از آن جمله غلامى چركس پانزده ساله را چنين حالتى پيدا شده بغايت ضعيف مىشد فرمودم تا يخ و برف بر ناف خود در حين درد مىنهاد به همين صحت يافت جوانى بود در ساوه كه هر سال در حدود بهار او را اسهال دموى افتادى و شبانروزى بيست مجلس بيشتر خون صرف آمدى و او چنان تجربه كرده بود كه بعد سه روز آن را بجوزبوا علاج كردى چنانچه هر روز يك جوزبوا خوردى و آن مرض بر طرف شدى و اللّه اعلم سحج و قروح امعا بدانكه سحج مطلق بحقيقت تفرق اتصالى بود كه در سطح ظاهر عضو منبسط شده باشد و از ان ظاهر سطح چيزى بدان تصرف زائل گشته باشد و عوام آن را سودگى ظاهر عضو گويند و بعضى اطبا اين حالت را چون در سطح داخل امعا ورمى يافته‌اند بعده اين مجاز در ميان قوم اشتهار عظيم يافته بمرتبه كه هرگاه سحج مطلق گويند اين معنى متبادر شود و سحج ظاهر را بهر عضوى تحضيض كنند و اين سحج هرگاه بيشتر عود كنند و چرك باز دهد قرحه بود و باشد كه قرحه از وقوع ورمى يا بثره افتد و اسهال خون كه از قرحه افتد آن را ذوسنطاريا خوانند به اطلاق و آنچه از امعا به غير سحج و قرحه و ريش و دبيله آيد آن را ذو سنطارياى دموى خوانند و آنچه از كبد آيد آن را كبدى گويند و سبب سحج روده يا خلطى حاده بود كه بمرور بر معا رطوبت صهروج را كه بر سطح آن پوشيده است و جمله آن را طبيبان غشاى مخاطى هم گويند تراشه و بحدت سطح ظاهر روده را بخراشد و اين خلط يا صفرا بود و آن در مدت دو هفته ريش كند و يا بلغم بورقى كند و آن در مدت يك ماه ريش سازد و يا سودا بود و آن در مدت چهل روز ريش سازد گاهى كه بسيار ترش و تيز باشد بيشتر از دو هفته ريش نكند و آن مهلك بود و يا مادهء نزله گرم بود كه از دماغ بمعده و امعا رسد و آن زودتر از بلغم مالح ريش سازد و يا سبب ريش دواى حاد مسهل بود